هستی و آرامشم معنای تو
گم شدم در خود شدم پیدای تو
تو فرشته تو پری تو چون ملک
کِی رسد حُسنی به گرد پای تو
تو حدیث جان نثاری های من
من همه پیدای ناپیدای تو
غربت از یاد تو طی میشد مرا
قُلّه تو من خاک زیر پای تو
دل به عشقت داده ام شادم از آن
عاشقت هستم منم شیدای تو
ساحل عشقت مرا لنگرگه است
غرقه هستم در دل دریای تو .

شاعری ایرانی ، مرد کوهستانی
از عجایب هستم ، سختی و آسانی
گشته از طوفان رد هرکه چون من باشد
مثل فولاد است او ، عاری از ویرانی
عشق من انسان ها ، از همه انواعش
ترک و لر ، گیلانی ،کرد کردستانی
گشته کامل ایران ، با همه زیبائی
بوده در هر شهری ، یاور و یارانی
جنگ و من در جبهه ، دین و میهن عشقم
مستقل در عمرم ، مدّتی زندانی
کرده من را اذیت ، دشمنانی خونی
ظلم بسیاری شد ، مخفی و پنهانی
بوده ام چون آهن ، محکم و پابرجا
در درونم غوغا ، روح من بارانی
ساده لوح بودم من بی گره بی مشکل
ضربه ها را خوردم از رفیق جانی
با برادرهایم بوده جمعی خوشدل
کُشته اند آنها را ، مفتی و ارزانی
چون مخالف بودند شد غضب با آنها
برده در زندانها ، کینه ها طولانی
آمدند هنگامی ، بوده بیمار از بد
پشت هم جان دادند ، مرگشان طوفانی
مادرم از غمها ، منزوی شد تنها
از پدر واویلا ، کرده غم سرطانی
خواهر تنهایم ، گشته بیمار از غم
در جوانی جان داد ،بوده در حیرانی
گفته ام غم ها را بشنو از شادی ها
خانه ای مستحکم ، زندگی انسانی
بوده فرزندانم با هدف در تحصیل
رفته تا سرمنزل ، با خرد ، بنیانی
همسرم مردانه بوده همره همدل
در تمام دوران کرده پشتیبانی .
تنگه ی واشی ام و گردنه ی حیرانم
مستی نیمه شب و ذکر سحرگاهانم
ناز آواز بنانم ، هنر فرشچیان
شعر پروین و فروغم ، قدحِ قوچانم
غزل حافظم و مثنوی مولانا
کوتوالم من و از خطّه ی کوهستانم
مِی خوری باده فروشم ، دل عاشق دارم
بنده ای منتظرم ، کولی سرگردانم
برج میلاد نگاهم به جهان انسانیست
تخت جمشیدم و هر گوشه ای از ایرانم.
سیلی اش را زد وطن دیدیم ما
ضرب شصتش را پسندیدیم ما
وعده ها وقتی عمل شد دیدنیست
با عمل سرزنده گردیدیم ما .
نتانیاهوی کودک کش شدی لرزان
بیا اینجاست مهد و قله ی ایمان
دراز است شب و حالا اوّل قصّه
بیا گور تو را کندند در ایران
عملکرد تو دارد پاسخ سختی
شود درسی که آدم کرده گستاخان
نشاشیدی زمین سفت را هرگز
خطا کن تا ببینی کرده را تاوان .