احمد یزدانی

احمد یزدانی

محل انتشار اشعار احمد یزدانی
احمد یزدانی

احمد یزدانی

محل انتشار اشعار احمد یزدانی

از آدم آلوده به غیبت پرهیز

از آدم آلوده به غیبت پرهیز
از آن که سخن گفته به تهمت پرهیز
از آنکه به گردنش حقوق مردم
باشد و نموده استراحت پرهیز .

پیشینه تاریخی فیروزکوه ۴

«سلطان تکش بن ایل ارسلان (۵۸۹- ۵۹۶) هـ ق) پس از تاخت و تاز نخستین خود به مازندران دوباره لشگر گرد کرد و به فیروزکوه آمد، کوتوال قلعه که کثرت لشکریان و حشم سلطان دید بی حرب و جنگ قلعه را بسپرد
در سال ۵۶۲ هجری در زمان علاءالدوله شرف الملک حسن بن رستم بن علی ششمین پادشاه از
فرقه دوم باوندیه از شاهان طبرستان از فیروزکوه چنین ذکر به میان آورده است: 

جواب اصفهبد ملایم طبع ایشان نبود ایلدگز لشکر به پای قلعه فیروزکوه  که دست سپهبد بود برد و سلطان ارسلان هم به سوی دیگر فرود آمد و چهل روز بر در فصیل فیروزکوه جنگ کردند چون ناامید شدند به عهد و قرار موافقت بازگشتند، بدان صورت که بابک محمد پهلوان را به ری نشاندند و ضیاع کهن قصران بیرون را به اصفهبد بازگزاردند... تکش خان در ذی حجه سنه اربع و تسعین و خمس مائه متوجه شادیاخ شد، در آن دیار نزول اجلال فرمود و بعد از سه روز جهت دفع فتنه میاجق که دم از عصیان میزد به جانب عراق نهضت نمود و اقدام ثبات و قرار میاجق از استماع خبر توجه خوارزم شاه متزلزل گشت و عساکر خوارزم سر در پی او نهاده میاجق مدتی در گرد ولایت عراق هر روز به منزلی و هر شب جایی می گذرانید و آخرالامر خود را در قلعه فیروزکوه انداخته سپاه تکشخان آن قلعه را به جنگ گرفتند میاجق را اسیر کرده در نواحی قزوین به اردوی پادشاه ظفر قرین رسانیدند. بعد از مرگ سلطان تکش به سال ۵۹۶ هجری شاه اردشیر ،مازندران قلعه های بالمان و جهینه و تمام حدود از گرگان تا ری و دژ فیروزکوه را تسخیر نمود و دژ نصرت سنگ را در بیرون

تمشیه ساخت ۴
در استاد و مدارک مربوط به دوره ایلخانان از فیروزکوه بارها نام برده شده و ظاهراً آنجا به عنوان پایگاهی بوده که در آن اقامت میکردند و قدر و منزلت علمای آنجا به حدی بود که برخی حکمرانان ایلخانی در آنجا آئین اسلام را پذیرفتند 
تاریخ طبرستان، ص ۲۶۳
ین اسفندیار تاریخ طبرستان، جلد ۳، ص ۱۱۲.
۶۴۰
خواندمیر ، حبیب السیر، جلد دوم دکتر محمد دبیر ،سیاقی چاپ دوم چاپخانه گلشن، ۱۳۵۳، ص بینو - هال، سفرنامه مازندران و استرآباد، ترجمه غلامعلی وحید ،مازندرانی تهران، بنگاه ترجمه و نشر
، ۱۳۳۶ من ..۱۷۵

پیشینه تاریخی فیروزکوه ۳

ادامه از پست قبل

و پایان قلعه دماوند

و وشته و استو ناوند ( اسناوند ) شد مردی به نام علکا بود که سرشبانی گوسفندان  دنبل ( دنبل در مقابل زل است و به معنی گوسفند دنبه دار است ) خاصی   را بد و سپرده و به معارف طبرستان اسبان و اشتران و چهارپای دیگر هم به ودیعت به او داده بودند با جمله چهارپای شاه و ودایع مردم  ، پیش سلطان شده و شاه غازی سر خیلی اسفاهیان هبله رود ( ظاهراً غیر از قلعه استوناوند سایر دژهای هبله رود سپاهی نشین بوده است ) بدو سپرد کوتوال قلعه استو ناوند اسپهبد شیرزاد گرما به رود بود ملکا به شب مردم کوهستانی را که کمره شود گویند به استوناوند برد و قلعه بدزدید. جمله مردم رود و قهرا و گردان بر او جمع شدند و قدرتی به دست آورد. خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی در جامع التواریخ خویش درباره آن نوشته است: «روز سه شنبه هفتم ماه رجب این سال والده سلطان و مظفرالدین قزل ارسلان به عزم نخجوان از لشگرگاه حرکت فرمودند و به بالای تهران فرود آمدند روز سه شنبه منتصف رجب سنه احدى و سنین و خمس مائه (۵۶۱) هجری اتابک اعظم و امرا دولت به جانب قلعه فیروزکوه  رفتند میان استوناوند و اردهند و آنجا نزول کردند. ظهیرالدین مرعشی می نویسد: «وی  حسام الدوله شاه (اردشیر) پس از سوگ پدر به مبارزالدین ارجاسف نوشت تا لشکر را که به سرحد خراسان ،بود بازآورد و امراء و عمال به اطراف خود فرستاد مثلا... و اختیار فیروزکوه را به مهرین دارا داد ۵۶۸ هجری  در این وقت سلطان محمد خوارزمشاه ۵۹۶ تا ۶۱۷ ه.ق  منشور فرستاد و بیرون تمشیه و فیروزکوه را به شاه اردشیر واگذاشت. در این ایام عراق را اتابک ابوبکر سعد بن زنگی  عامل سلطان محمد خوارزمشاه بگرفت کسی نزد شاه اردشیر فرستاد و از او طلب موافقت کرد. شاه اردشیر گفت که قلعه استوناوند ملک من است برای من مستخلص کن و به من واگذار تا موافقت خود را اعلام کنم اتابک ابوبکر گفت ترا آنقدر قدرت هست که قلعه را بازستانی، بستان که اجازه داری شاه اردشیر لشکر بفرستاد و آن قلعه را بازستاند و خود در سال ۶۰۲ فوت شد.

ادامه دارد

تاریخ شرستان و رویان و مازندران چاپ ۱ درن، ص ۲۳۵ - ۲۴۰
رشد الدین فضل الله جامع التواریخ در باب غزنویان دیالمه آل بویه آل  سامان، آل سلجوق تهران، دنیای
کتاب ۱۳۶۲، ص ۴۱۴
تاریخ طبرستان و رویان و مازندران به کوشش
، مطبوعاتی شرق.

پیشینه تاریخی فیروزکوه ۲

( ادامه از پست قبل )

نوشته دیگری که به توصیف دماوند و اطراف آن پرداخته است به ابودلف مسعر بن مهلهل ینبعی خزرجی (حدود سالهای ۳۰۰ تا ۳۵۰ هـ ق شاعر و جهانگرد عرب تعلق دارد. وی می نویسد: «دنباوند عبارت از دو شهر است که یکی و یمه ( دیمه و یا فیروزکوه ) و دیگری شلمبه نام دارد. در هر یک از آنها مسجدی موجود است در میان این دو شهر دهکده های زیاد و کوههای بلند یافت میشود و دره ای به نام هبر شاید هبله رود باشد واقع است که بسیار عجیب و پر از درخت و آبهای معدنی و آب جاری میباشد و آب آن به خوار ری میرود و ابودلف در ادامه مطلب توضیحاتی از دماوند و پیرامون و قله آن میکند که بیشتر به افسانه شبیه است. از نویسندگان دیگری که در خصوص فیروزکوه مطالبی آورده است میتوان به یاقوت حموی (حدود سال ۶۱۳ ه.ق اشاره کرد. وی در کتاب معجم البدان می نویسد: «فیروزکوه قلعه ای است در بلاد طبرستان در نزدیکی دماوند مشرف بر بلده ای که موسوم است به دیمه یا

ویمه در وقتی که من به آن نواحی سفر کردم این محل را برای العین دیدم. نوشته دیگر در خصوص فیروزکوه مربوط است به خواجه امام ظهیرالدین نیشابوری که در قرن ششم (۵۸۲) هـ.ق) میزیست او در کتاب سلجوق نامه خود می نویسد: «عباس از اردهن که محروسه حصین متین است از قلاع مازندران و تا ذخیره باشد هیچکس را از حیله و طلسم و منجنیق بر آن دست استیلا نباشد و محروسه استوناوند در جوار اوست تا مسافت چهار فرسنگ قرب و قلعه فیروزکوه نیز از فرود او به دربند مازندران نزدیک و اگر چند این چهار قلاع خارج مازندران اند اما پیوسته به حکم حکام مازندران بوده و الى یومنا هذا بر قرار سابق اما بسیار وقت بود که والیان و حاکمان بزرگ،ری اردهن را بستانند و به ایشان دهند به جهت مصلحت وقت، اما حکمش از مازندران کنند.
از این تاریخ به بعد سرنوشت فیروزکوه دقیقاً روشن و معلوم میباشد و در تمامی حوادث منطقه نقش مؤثر و مهمی ایفا می کرده است. در ادامه این مقال مختصر به نمونه هایی از حوادث
فیروزکوه اشاره کرده و بیان مشروح رویدادهای آن را به نوشته مجزایی موکول میکنیم . در کتاب طبرستان رویان و مازندران آمده است شاه غازی بن على شهریار نصرة الدوله (۵۳۴ تا ۵۶۰) پس از آنکه بدون جنگ بر قلعه فیروزکوه و خندان دست یافت به پایان قلعه
۱ سفرنامه ابودلف در ایران صص ۷۹۰۷۶
یاقوت حموی معجم البلدان ج ۱، صص ۲۴۰ - ۰۲۴۳
خواجه امام ظهیرالدین ،نیشابوری سلجو ،قنامه ،تهران کلاله خاور ۱۳۳۲، ص ۶۱

ادامه  دارد

پیشینه تاریخی فیروزکوه ۱

پیشینه تاریخی فیروزکوه

( قسمت اوّل )

وجه تسمیه فیروزکوه و تاریخ دقیق آن به روشنی معلوم نیست بسیاری از روایات و نقل قولهایی که در این خصوص و حوادث مرتبط با دماوند و فیروزکوه نظیر فریدون و ضحاک شده است، آمیخته به افسانه و اساطیرگونه میباشد. نوشته های افرادی مانند ابن فقیه همدانی (حدود ۲۹۰ هـ ق) در کتاب «البلدان»، مسعودی (حدود سالهای ۳۳۶ تا ۳۴۵ هـ ق) در کتاب «مروج الذهب و فردوسی (حدود ۴۰۰ هـ.ق) در شاهنامه از این قبیل هستند. شاید بتوان نوشته محمد بن جریر طبری (۲۲۶ تا ۳۱۰ هـ ق) را در کتاب «تاریخ الرسل و الملوک در وجه تسمیه فیروزکوه قدیمی ترین سند معتبر دانست وی می نویسد: «فیروز پسر یزدگرد، پسر بهرام بود و پادشاهی وی پس از آن بود که برادر و سه تن از خاندان خویش را کشت. گویند در ملک وی هفت سال پیاپی قحطی شد و جوی و کاریز و چشمه فرو شد و درخت و بیشه بخشکید و به دشت و کوه کشت و جنگل تباه شد و در آن دوران سختی و گرسنگی، رعیت را چنان راه برد که هیچکس از گرسنگی نمرد مگر یکی... و او به خداوند بنالید که رحمت خویش از او و رعیت او دریغ ندارد و باران ببارد و خدای اجابت کرد و ولایت مانند پیش پر آب شد و درختان جان گرفت فیروز بگفت تا به ری شهری بسازند و آن را فیروز نام کرد و مابین گرگان و دربند صول نیز شهری بساختند و آن را روشن فیروز نام کرد و در آذربایجان نیز شهری بساختند و آن را شهرام فیروز نام کرد و چون قلمرو وی احیا شد و پادشاهی او استوار شد و دشمنان را بکشت و مغلوب کرد و از بنیان این سه شهر فراغت یافت با سپاه خویش سوی خراسان رفت و ...
به احتمال قریب به یقین شهری که طبری احداث آن را به فیروز ساسانی در ری نسبت می دهد شهری جز فیروزکوه نبوده است.

ادامه دارد

تاریخ طبری با تاریخ الرسل والملوک، محمد بن جریر طبری ترجمه ابوالقاسم پاینده جلد ،دوم انتشارات
ساطیر، صص
۶۳۰ - ۶۲۲