تا تو را دارم خدا غمها برایم شادی است
از شمیم یاد تو زندان مرا آزادی است
ردّ پای آسمان دارم و عکس کهکشان
خاطر متروک دل با مهر تو آبادی است
شیطنت کردم اگر دلخوش به مهر و بخششت
عشق آتشبازیم در سینه مادر زادی است
من که در دل غم ندارم با حضور و یاد تو
ذکر تو در خاطرم دینی و استعبادی است
می نشیند تا غباری نادرستی در دلم
میشوم شرمنده از اینکه نگاهم مادی است
گفتن از خورشید و مه در نزد رویت کافریست
زندگانی در نبودت بود استبدادی است
واژه های بیصدا با یاد تو اوج صدا
هر زمستان با شما هرلحظه اش مردادی است
با دل و جان راضیم از هرچه فرمائی شما
نعل وارونه زدن با زیر و رو همزادی است .
#احمد_یزدانی
kootevall.blog.ir
مردمی مرده پرست مطلقیم
در خردمندی که از ریشه لقیم
بوده رنجاننده خوبان خود ،
بعدِ مُردن قبرشان را تق تقیم .
نسلِ پیچیده و زنجیری دنیا شده ایم
همچو رایانه وماکت ومقوّا شده ایم
در سخن داعیه دارانِ تفاهم هستیم
در عمل دشمن سازش و مدارا شده ایم
نیست لبخند به یک کوچه که تاپنجره ای
رو به آن وابِشَوَد،خالقِ غم ها شده ایم
گر دلی شادشدو خنده به لب دید کسی
از تعجّب به مَثَل چشم چاهارتا شده ایم
شب و دریا وَ غروب و دِه وجنگل ، رویا
نه خروسیم ، نه کبکیم ،معمّا شده ایم.
#احمد_یزدانی
گفته ام از غم شیعه به تمام باور
هرکه دنباله کند حق بدهد آخر سر
راز دارم و بگوئید به پاسخ که چرا
سر نشد عمر امامی به میان بستر ؟
بحث زندان پدر ، پنجره فولاد پسر
قتل پاکان زمین ، قصّه ی سم یا خنجر
پدران و پسرانی همگی نورانی
آمدند و بشریت شد از آن زیباتر
اینهمه جنگ و جدل ، قتل و ترور را ،چاره
هست تنها که عمل کرده به حق نوع بشر
مانده ام بر سر راهی که دوراهی دارد
اشک و ماتم شده اند از غم خوبان مضطر
طعنه می بارد و ما متّهم دورانیم
که چرا گریه کند شیعه چنین ویرانگر؟
#احمد_یزدانی
میکنم از عمق جان ، خدمت مردم سلام
کسب اجازه سپس ، منعقد از من کلام
خانه ی ما در خطر، دشمن ما پشت در
هموطنان یاعلی ، تا به دوا اهتمام
راه نجات وطن همّتِ والای ما
همدلی و همدلی ، بهر مرض التیام
وحدت و یکرنگی است پایه ی جمعی قوی
دست قوی میزند دشمن خود را لگام.
#احمد_یزدانی