احمد یزدانی

احمد یزدانی

محل انتشار اشعار احمد یزدانی
احمد یزدانی

احمد یزدانی

محل انتشار اشعار احمد یزدانی

ریاست بود و میزی بود و پشتش

ریاست بود و میزی بود و پشتش
درخت دشمنی هر روز می کاشت
زمان برگشت و میز او عوض شد
زمانه داس و او را هرزه انگاشت
شکایت مینمود از روزگارش
برایش راحتی یک لحظه نگذاشت
نمی گفت از عملکرد خودش هیچ
از آن پرچم که در میزش برافراشت
نمی چینی بجز آنی که کاری
کند هرکس ز کشت خویش برداشت .
https://t.me/ahmadyazdany

عدّه ای دیوانه دور هم شده کرده خراب

عدّه ای دیوانه دور هم شده کرده خراب
وضع آبادی برای یک دوروزی خورد و خواب
رو شده دست نفوذ امّا حمایت میشدند
گفته است اربابشان باید بگردد آسیاب
حیله گر بوده و چون تعلیم کامل دیده اند
مانده در میدان و از حق گفته اند با آب و تاب
هرچه را نفیش نموده مرتکب گردیده اند
برده مردم را به صحّاری سوزان سراب
پشت میز از بس کباب مال مردم خورده اند
حالشان بد بوده حیران دائماً در پیچ و تاب
گفته ما حقّیم و باقی جملگی لقّ و بدند
حرفشان بنزین و شد بر آتش مردم شتاب
چونکه خود را مستقل خواندند و باقی ضدّ آن
حق گرفتار تناقض شد از آنها بی حساب
هرقراری از براشان مثل کاغذ پاره بود
بعد از هر گردنکشی آتش می آمد پرشتاب
روبرو هم بوده اند یکعدّه از واداده ها
بوده ترس از شعله ها برچهره آنها نقاب
این میان مردم گرفتار هیاهو ها شدند
فقر و بدبختی به میدان آمد و دست عذاب
مثل چندین باره تاریخی قبلی کنون
دهکده را کرده درگیر تشنّج ، اضطراب .

منکر به اصول طول و پهنای خودش

منکر به اصول طول و پهنای وجود
در حبس تصوّرات بیجای خودش
برخاسته خورده بعد از آن میخوابید
یک گام نمیگرفت از جای خودش
از زندگی و زمانه اش مینالید
درگیر لباس تنگ دنیای خودش
رفتند همه او در عالمش تنها ماند
زندانی در حصار رویای خودش
هر روز به نقشی و شبش در نقشی
در مخمصه های سخت اجرای خودش
مفهوم بشر بلای جانش شده بود
زد تیشه به ریشه های فردای خودش .

رفت مرغ خیال من تا دور

رفت مرغ خیال من تا دور
تا به آغاز و ابتدای حضور
رفت میشوند و رفت پلدختر
قلّه های بلند ذهن و ظهور
رفت دل در فراز کوهستان
تا بلندای قلّه ی کیهان
رفت تا جم وَ ریز تا بالا
تا بلندای قامت کنگان
یاد باد ابتدای راه دراز
وقت تحصیل و درس فرزندان
آرزوهای بس تماشائی ،
و تماشای کار و همّتشان
رفتن تا به دورهای وطن
بوده در سینه نور اطمینان
آن بلوط کهن و گندمزار
تخته چاهان و مرز خوزستان
میشوند از پدیده های زمین
کار و کار و تلاش بی پایان
و سرانجام داده میوه ی خود
کار تنها رفیق خوب جهان .

یک توطئه به راهست

یک توطئه براهست
کوهی بوزن کاهست
با دست بدسگالان
رویش چو شب سیاهست
با دشمنان هماهنگ
راهی بسوی چاهست
راحت شود تماشا
ابری بروی ماهست
تهمت زند براحت
تبلیغ او رفاهست
سیبلش وطن و مردم
غفلت از آن گناهست
هر برزگر که خواب است
کشتش یقین تباهست
ملّت بدون وحدت
غمگین و بی پناهست
بر مردم نشسته
پایان فقط یک آهست
گفتم سخن من از صدق
خالق مرا گواهست.