احمد یزدانی

احمد یزدانی

محل انتشار اشعار احمد یزدانی
احمد یزدانی

احمد یزدانی

محل انتشار اشعار احمد یزدانی

نشستم از صبوری گریه کردم

نشستم از صبوری گریه کردم
برای درد دوری گریه کردم
خریدار شب از بازار دورم
به غربت رفته ای با پای نورم
دلی پاک و تناور داده ام من
به پایش مهر و باور داده ام من
نمودم جستجو در غربت خویش
ندیدم یکنفر همصحبت خویش
به دل رنگ سفید عشق دارم
به غیر از مهر ورزیدن ندارم
همیشه عاشق و در پای کارم
غلام عشقم و او هست یارم
تمام راهها را ره سپردم
شدم هربار زنده باز مُردم
همه آتش و آب و خاک هستم
به هر فرمان ز سوی باد مستم
شوم دیوانه تا دامن  بگیرم
تقاص حق ز اهریمن بگیرم .
احمد یزدانی

یک قصّه هم از هزارها سر نرسید

.
یک قصّه هم از هزارها سر نرسید
افسانه یک سفر به آخر نرسید
دستان تبر به ساقه ی مستی خورد
یک جرعه ی می به دست ساغر نرسید
از بس که سخن گفته شد از رنج سفر
یک بوته ی گل به فصل دیگر نرسید
ای روح بلند آفرینش  ؛ دیدی
یک مدّعی هم به مرز باور نرسید؟
بازارچه ماند و کاک رستم وَ قمه
داش آکُلِ قصّه هم به دلبر نرسید ؟
#احمد_یزدانی
kootevall.blog.ir

منم و حال خراب و شب و دلتنگی و غم

منم و حال خراب و شب و دلتنگی و غم
تک و تنها و به این غربت دور افتادم
نیستی تا به کنارم بنشینی و من از ،
وضع و حال بد خود گفته ببارم نم نم .
kootevall.blog.ir

حیاط کوچک پائیز در زندان گرفتارم

حیاط کوچک پائیز در زندان* گرفتارم
وطن درگیر با اصحاب اهل رنگ و نیرنگ است
شعار و وعده حاکم بوده غوغا میکند حالا
میان گولّه ی برفی این نو دولتان سنگ است
(*حیاط کوچک پائیز در زندان) تو پرسیدی
فضای آسمان در هرکجا آیا همین رنگ است ؟
سوألت را جوابی نیست ، (*سرها در گریبان است)
(حیاط کوچک پائیز در زندان) جهان هنگ است .
#احمد_یزدانی

وطنم ای درخت در طوفان

وطنم ای درخت در طوفان
تک و تنها میانه ی میدان
درد و رنجت مداوم و یکسر
مردمت در شدائد و حرمان
مهربانی ندیده مدّتها
تارت از حمله پودت از بحران
عاشقانت اسیر غربت ها
آب جویت شرنگ بی پایان
هرچه باشی تو عاشقت هستم
پهلوانی اسیر نامردان
سرو آزاده ای تماشائی
چون یلی مبتلای بی دردان
ریشه دار و اصیل و مستحکم
داده ای بهر منطقت تاوان
مردمت عاشق تو در هر حال
عشق تو بی کرانه بی پایان .

kootevall.blog.ir