-
باد سردی شروع به تازیدن
دوشنبه 11 فروردین 1404 14:58
باد سردی شروع به تازیدن غرّش آسمان و باریدن ناامیدی نبود و جایش بود یک امید دروغ و بالیدن با نسیمی در ابتدا آغاز انتها شعله ها و سوزیدن سیل سختی رسید و ویران کرد کار من شد عزا و نالیدن درد جان طاقت مرا له کرد جسم زخمی شروع به لرزیدن عالم خوش خیالیم وا رفت در تصوّر نبوده گنجیدن باغ عشق تناورم خشکید تا که رفتم ثمر از آن...
-
سرمایه گذاری از برای تولید
دوشنبه 11 فروردین 1404 14:56
سرمایه گذاری از برای تولید مانند کلید مشکل است بی تردید وقتی که عمل شود بفرمان ولی تابیده به کوچه های میهن خورشید . پاسخ هوش مصنوعی خواندنی است : این دوبیتی از احمد یزدانی به موضوعاتی چون سرمایهگذاری، تولید و تأثیرات مثبت آن بر روی جامعه و وطن پرداخته است . در ادامه، تفسیر ادبی آن را بررسی میکنیم: بیت اول: « سرمایه...
-
میسوزم از شرّ تدیّن های ابزاری
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:48
میسوزم از شرّ تدیّنهای ابزاری از عالمان بیعمل دستور دینداری وقتی معمّمهای ما غرق ریا هستند بازارها سرشار باشد از ریاکاری.
-
الا ای عشق خوب و نازنینم
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:46
الا ای عشق خوب و نازنینم تو رفتی خاطراتت زد کمینم به زندان غمت هستم گرفتار میان آتش یادت حزینم بدون تو نخواهم زندگانی میان شادمانی ها غمینم ندارد لذّتی بودن برایم بدون تو غبارم بهترینم اسیر یاد تو دنیای پاکت برویای تو من خلوت گزینم شدم دیوانه از رنج فراقت تو بودی قبله ام ، دنیا و دینم چنان دریای طوفانی و موّاج به...
-
وطن درگیر با دزدان نابابی
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:44
وطن درگیر با دزدان نابابی! خلاف عهدشان چون خوردن آبی رکورد عمرشان ثبت جهانی شد نشسته بر سر مسند به بی تابی از این چسبیده ها ما را رهائی ده نمایان کن به ما شبهای مهتابی برای سود خود نکبت خریدارند نموده خشک دریاهای پر آبی خداوندا هدایت کن به دانائی که یا عاقل و یا مرگی به مردابی
-
نازنینم لب تو خندان بادر
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:37
نازنینم لب تو خندان باد خانه قلب تو چو گل ها شاد عالمت سبز و روزگارت خوش گیسوانت رها شده در باد هرچه را از خدای خود خواهی داده تا غم رود تو را از یاد.
-
این ها تروریست حوزه ی اخلاقند
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:36
. این ها تروریست حوزه اخلاقند بازیچه دستان درفش و داغند با هر پروژه که آنطرف میگیرند مامور بیان عرعر و واق واقند.
-
عشقی تو و بوی خوب نانی به همه
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:34
عشقی تو و بوی خوب نانی به همه آرامشِ سینه ای ، چو جانی به همه نازِ نفسی ، سپیده دم ، شبنم و گل موسیقی شاد زندگانی به همه چون چشمه زلالی و چو دریا موّاج سرزندگی آب روانی به همه آسایشِ خانه ای ، خیالی راحت صبری تو وَ بالاتر از آنی به همه سرسبزی جنگلی ، بلوطی ، راشی سروی تو ، نشاط و کامرانی به همه در جوی روانِ عمر عالم...
-
از زخم تن وطن چو داعش شادند
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:33
از زخم تن وطن چو دشمن شادند از زردی روی هموطن دلشادند این خُرده رجال بی وطن در غربت در کندن گور و دفن خود استادند .
-
با بذل محبّت بشود دشمن دوست
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:31
با بذل محبّت بشود دشمن دوست در کام پشه عسل غذائی نیکوست با قهر و غضب شود فراری هرکس زیرا که حماقت و ستیزه بدبوست
-
علم با سعی تو کامل میشود
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:29
علم با سعی تو کامل میشود خیر از گام تو واصل میشود ای معلّم از چراغ عمر تو ، نور هستی وارد دل میشود.
-
تعریف ز هر مگس نخواهم کردن
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:28
تعریف ز هر مگس نخواهم کردن همراهی خاروخس نخواهم کردن من منتظرم که تا بتابد خورشید، در شب سفری عبث نخواهم کردن .
-
چشم خود را که میگشائی تو
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:27
چشم خود را که میگشائی تو قفل عالم گشاده میگردد شادی و عشق میزند لبخند کارِ مشکل چه ساده میگردد همه ی جان من شود آزاد میشوم مردِ ساحرِ خوشبخت با نگاهِ تو بال پروازم بار دیگر اعاده میگردد .
-
باید نشسته خانه تکانی ز دل کنم
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:23
باید نشسته خانه تکانی ز دل کنم افشای رازهای نهاده به گل کنم باید بگویم از علل ماتم خودم باید که سیل فروخورده ول کنم باید که وابکنم عقده های خود از نو بنای رفته ی بعد از چهل کنم قصری بسازم و آماده گشته تا خود را به رود وفا متّصل کنم تصمیم عاقلانه بگیرم برای خود خود را ز هرچه بدی منفصل کنم.
-
بازهم امر و نهی سانسوری
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:20
بازهم امر و نهی سانسوری باز فرمان رسیده بر کوری باز درگیر بند و زنجیرم باز هم جستجو کنم گوری باز محدود و بسته دستانم باز زندان و پنجره ، توری خسته هستم خدای من خسته بفرست از برای من نوری .
-
نقش بازی می کند با ما عدد
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:18
نقش بازی می کند با ما عدد مثل نقش روحمان در کالبد نقش تاق و جفت نقش هستی است خورده است سوگندها بر آن احد .
-
زمین و آسمان همخوابه با شرّ و بدی ها شد
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:16
زمین و آسمان همخوابه با شرّ و بدی ها شد بشر در ظلم و کینه ماهر و جدّاً توانا شد جهالت قدرتی ماهر عدالت منزوی غافل ز بدمستی کنون انسان اسیر شرّ دنیا شد جهان در انتظار انفجار و زیر و رو گشتن اتاق فکر شیطان مرکز نشر ستم ها شد همه از ظلم ابنا بشر مغروق و سرگردان برای جنگ دیگر بستر عالم مهیّا شد .
-
گوئی اینجا آمده قحط الرجال
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:14
گوئی اینجا آمده قحط الرّجال راه حل ها شد اسیر قیل و قال عدّه ای بوده طلبکار از همه فاتحه ، روی سفیدی شد ذغال .
-
خاکی که دانا را براند شخص کور آید
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:12
خاکی که بینا را براند شخص کور آید عدل هرکجا مهجور ماند دست زور آید خوب است هستی را بزیبائی تماشا کرد جوینده را شادی فراوان با وفور آید.
-
منم و راه دراز و شب و دلتنگی و غم
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:08
منم و راه دراز و شب و دلتنگی و غم تک و تنها و به این غربت دور افتادم نیستی تا بکنارم بنشینی و من از ، وضع و حال بد خود گفته ببارم نم نم .
-
فریاد کشم از عمق جانم از نو
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:06
فریاد کشم از عمق جانم از نو من دوست ندارم هستی ام را بی تو با بال تو پرکشیده ام ، رویایم بودی به مسیر زندگی پایم تو .
-
چشمه ای هستم که هجرت کردم از جوی وجود
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:05
چشمه ای هستم که هجرت کردم از جوی وجود غرقه در امّید خود جان را زدم بر آب رود گرچه سرد و خسته هستم در مسیر زندگی گشته ام راهی چو آتش شعله سان همراه دود .
-
تازه تر کن زندگی را حضرت باران ببار
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:03
تازه تر کن زندگی را حضرت باران ببار شوروشر کن زندگی را حضرت باران ببار تو نباری زندگی مرگ است ما درگیر آن پر ثمر کن زندگی را حضرت باران ببار .
-
چه زیبا هست اشک کودکان هنگام نازیدن
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:02
چه زیبا هست اشک کودکان هنگام نازیدن تماشائیست پرواز پرنده وقت کوچیدن از آن زیباتر است وقتی که انسان میشود عاشق شعارش مهربانی میشود با عشق ورزیدن.
-
رفته با بال خیالم به شب و خطّ و خطر
چهارشنبه 28 آذر 1403 20:01
رفته با بال خیالم به شب خطّ و خطر چون پلنگان به کمینگاه کسانی که مَپُرس خاطر از همّت و از راز شب مجنون گفت رد شدند از دلِ آتش چه یلانی که مپرس شب و خطّ وخطرِ دشمنِ غدّار گذشت مانده از همّت و غیرت طیرانی که مپرس رفته خوبان و بجا مانده غم و رنج فراق زده آتش به دل پاکدلانی که مپرس کشتی مردم محکم و فداکاران را ناخدا برده...
-
روح دریا به چنگ مرداب است
چهارشنبه 28 آذر 1403 19:59
روح دریا به چنگ مرداب است اشک مردم روان چو خوناب است لعن و نفرین به عمق شب ، ناجنس عقده ای مثل مکر گرداب است خشم آتش به زیر خاکستر شعله آواره از تب و تاب است یک سراب حقیر و بی معنا ، داور چشمه های پر آب است دیدگانی مریض و دیدی کور حاکم مردمان نایاب است شیر جنگل خبر ندارد که ، گزمه روباه پست و ناباب است؟
-
صبح سحر است و چهچه بلبل مست
چهارشنبه 28 آذر 1403 19:55
صبح سحر است و چهچه بلبل مست گوید که بپاخیز خدا منتظر است با حال خوشت همنفس شبنم و گل تردید نکن خدا حواسش به تو هست.
-
دخترم خنده گلهای بهارانی تو
چهارشنبه 28 آذر 1403 19:54
دخترم خنده گل های بهارانی تو ، شوق گرمای شب سرد زمستانی تو همه دنیای منی، نور وجودم هستی موج آرامش این سینه ی ویرانی تو مانده ام تا چه بگویم بتو ای دنیایم بمن و مادر خود نور فروزانی تو میکنم دست به درگاه خداوند بلند خالقا حفظ کُنَش ، حضرت جانانی تو.
-
میان برگ بید و بادها یاد قشنگ روزگارانی
چهارشنبه 28 آذر 1403 19:53
میان برگ بید و بادها یاد قشنگ روزگارانی که مفتونی ز حیرت در حنائی فصل شوق روزگارانی وَ در اوهام گنگ لحظه ها افسونگری در اوج تنهائی که در خلوت گرفته همچو شعله دامنت را عشق سوزانی جدالی بی امان با خود ز دست فاصله سنگین گلاویزی و میگوئی که اکنون این من و این هم سکانس تلخ پایانی که ناگه از افق می آید این پیغام از سوی خدای...
-
انعکاس تلخی و شیرینی ام
چهارشنبه 28 آذر 1403 19:51
انعکاس تلخی و شیرینیم مرزی از خوش بینی و بدبینیم ذرّه ای هستم معلّق در هوا مظهر دینداری و بی دینیم .