-
چون شما بسیار ملّت دید آقای رئیس
چهارشنبه 28 آذر 1403 19:49
چون شما بسیار ملّت دید آقای رئیس ابتدا اهل صفا و انتها مشتی حریص ما خبر داریم داری تو مقام و منزلت رفتنی ها میروند هرچند باید گفت ، هیس میز قبل از تو خبرداری کجـا بودو چه کرد برد بسیاری به دریا ، تشنه برگرداند خیس او عرو ِس حجله های بیوفائی بوده است گفتمت تا م ّطلع باشی َو چون گوهـر نفیس .
-
زندگی رفتن و راه من و توست
چهارشنبه 28 آذر 1403 19:48
زندگی رفتن و راه من و توست وسعتش عمق نگاه من و توست زندگی مضربی از اضداد است معنیش شادی و آه من و توست زندگی جمع طپش های دل است لحظه ها ظلمت و ماه من و توست زندگی باور خوبی و بدیست شام و گاهی چو پگاه من و توست زندگی جهل و خردمندی ماست دیه اش خیر و گناه من و توست زندگی خاطره های بشر است خاطراتی که پناه من و توست
-
حمله شد از طرف لشکر پائیز به باغ
دوشنبه 19 آذر 1403 22:06
حمله شد از طرف لشکر پائیز به باغ شده رنگی همه جا خوانده سرودش را زاغ خبر آمدن فصل زمستان با اوست آن زمستان که بُوَد عرصه گه قار کلاغ .
-
ای نتانیاهو که هستی قاتلی بی اعتبار
دوشنبه 19 آذر 1403 22:02
ای نتانیاهو که هستی قاتلی بی اعتبار لرزش دستان و لکنت کرده است کار تو زار یک قلم کودک کشی های تو ثابت میکند مردکی هستی روانی ، هیتلر این روزگار گشته است ممنوع ورود تو به صد کشور کنون پای لنگ تو به گورستان برد بهر ویار شب دراز است و نشاشیده نشو خوشحال از آن تا به صبح راه درازی مانده است ای نابکار کرده ای با دست ظلم خود...
-
زندگی مانند دوزخ ما در آن
دوشنبه 19 آذر 1403 21:58
-
در ظلمت شب به راحتی خوابیدم
دوشنبه 19 آذر 1403 21:55
در ظلمت شب به راحتی خوابیدم رویای سعادت خودم را دیدم با گریه به این جهان نهادم پایم با خنده به ریشِ گریه ام خندیدم
-
تو مانند بهار و فصل رویش
دوشنبه 19 آذر 1403 21:51
تو مانند بهار و فصل رویش کلید صلح و انوار پرستش تو زیبائی چنان دلبستگی ها میان تیره گیهائی تو تابش حضور تو برای خانه کافیست چنان جوهر برای کار و کوشش تو هستی بهترین ، انگیزه بخشی توئی دستان یاریگر و بخشش به سینه اوج زیبائی تو هستی چنان گوهر توئی اوج درخشش عجین با مهربانی با طراوت برای عاشقان غوغای چالش تماشائی جهان با...
-
تصادف شد شبی در نقطه ای کور
دوشنبه 19 آذر 1403 21:43
تصادف شد شبی در نقطه ای کور که من با جرثقیلم بوده مامور سراسیمه دویدم رو به آنجا رسیدم دیده ام شخصی که منفور دو پایش بوده در آهن گرفتار دو دستش هم شکسته بوده بدجور به شیطان فرصتی کوچک ندادم که چشمان مرا کرده به حق کور کمک کردم درآوردم از آن وضع شد اسباب نجات از هر نظر جور رسیده دیگران و برده او را مداوا شد رها از حال...
-
منظومه ای از معرفتند شاعرها
دوشنبه 19 آذر 1403 21:41
منظومه ای از معرفتند شاعرها گلخانه ای از طراوتند شاعرها چشمان پر از سیری و دستان خالی چون جوهره ی عاطفتند شاعرها یار همه هستند و پر از تنهائی افتاده ی با منزلتند شاعرها دستان سخاوتند و عاشق ، تنها قربانی مظلومیتند شاعرها غمخوار همه ولی بدون غمخوار تنهائی از هر جهتند شاعرها فریاد بلند حق صدای مظلوم بخشنده و با سخاوتند...
-
فیروزکوه زیبا
دوشنبه 19 آذر 1403 21:39
فیروزکوهِ زیبا شهر قشنگ ایران با مردم بزرگش دستش رسد به کیوان با قُلّه ها و قلعه دیوان در آن به زندان شهر طبیعت و علم باشد چو دُر درخشان با چشمه سار و آهو غم را کند پریشان از هر طرف ببینی کوه غرور مردان با بانوان زیبا غرّنده چون پلنگان هر قلعه اش حکایت دارد ز داغ دوران آن شهر غم گرفته اکنون دوباره خندان با سعی و کار و...
-
تو مانند بهار و فصل رویش
دوشنبه 19 آذر 1403 21:37
تو مانند بهار و فصل رویش کلید صلح و انوار پرستش تو زیبائی چنان دلبستگی ها میان تیره گیهائی تو تابش حضور تو برای خانه کافیست چنان جوهر برای کار و کوشش تو هستی بهترین ، انگیزه بخشی توئی دستان یاریگر و بخشش به سینه اوج زیبائی تو هستی چنان گوهر توئی اوج درخشش عجین با مهربانی با طراوت برای عاشقان غوغای چالش تماشائی جهان با...
-
آزادی من ساحل امن و نفسم تو
دوشنبه 19 آذر 1403 21:34
آزادی من ساحل امن و نفسم تو آرامش موّاجم و بانگ جرسم تو در وسعت پهناور روح تو شناور هم راحتی هم زحمت و رنج عبثم تو هر لحظه به یاد تو و هرجا سخن از تو هم بیکسی من تو و هم کار و کسم تو در تو شده ام گم تو تمامی من هستی تغییر من و علّت هر پیش و پسم تو اندازه ی خوشبختی و شور و شررم تو دستان دعای شب و پای هوسم تو من گمشده...
-
در گوشه ای نشسته سکوت و صبوریم
دوشنبه 19 آذر 1403 21:32
در گوشه ای نشسته سکوت و صبوریم حسرت به دل ز داغ رفیقان و دوریم در سینه از فراق عزیزان عزا بپاست درگیر این دوروزه ی زندان زوریم .
-
یار من زخمی ز دست روزگار
دوشنبه 19 آذر 1403 21:31
یار من زخمی ز دست روزگار یار من آوازه دار جبر و کار ثروتی افسانه ای دستی تهی یار من آزرده ی امّیدوار .
-
سینه ام از دوریت طوفانی است
دوشنبه 19 آذر 1403 21:28
سینه ام از دوریت طوفانی است دیدگانم از غمت بارانی است رفتی و آتش به جان من زدی کرده ای ثابت که دنیا فانی است .
-
مهربانی ثمر دهد ای دوست
سهشنبه 22 آبان 1403 19:09
مهربانی ثمر دهد ای دوست حال خود مستمر دهد ای دوست صبر باید بهار نزدیک است خنده ی شاخسار نزدیک است گم شود این شب خمارآلود میشود راه رهزنان مسدود بانگ آواز و ساز می آید عشق افسانه ساز می آید پر کشد قمری ای که در چاهست قاصد یوسف است که در راهست درد دل را بگو نکن تردید عالم از این چنین فراوان دید خوش به آنی که عشق می ورزد...
-
نسخه های مریض سرطانی
سهشنبه 22 آبان 1403 19:08
نسخه های مریض سرطانی به مریض دگر شفا ندهد آنکه عمری از این و آن میخورد به کس دیگری غذا ندهد نوکر خانه های اربابی جز سخن چینیش به ما ندهد گارسون کافه های تو راهی غیر بنجل به خورد ما ندهد آنکه گفت از بدی انسان ها جز جهتّم به او خدا ندهد بر طمعکار بی وفا هرگز این فلک جز بدی سزا ندهد دزد و رهزن قبول باید کرد امنیّت را به...
-
همه ی سعی فراموشی تو بیهوده
سهشنبه 22 آبان 1403 19:06
همه ی سعی فراموشی تو بیهوده لحظه ای نیستم از یاد تو من آسوده طالب مهر تو بودم و نمیدانستم ، اوّل خانه خرابی و غم دل بوده .
-
یک نفر از ما نباشد جاودان
سهشنبه 22 آبان 1403 19:05
یکنفر از ما نباشد جاودان مال انسان را برایش جان ندان رفتنی هستیم ، کوچک تا بزرگ پس چه خوبست شاد بودن در زمان عاقل آماده برای مرگ خود میدهد از جان بهای مرگ خود بوده با خود در حیاط خلوتش در خیال پست و بالای جهان تجربه همراه خود درس آورد دلسپردن با خودش ترس آورد دل نبند و وارهان خود را ز خود چون امانت بودن خود را بدان...
-
دزدی از میهن ما از کرونا کمتر نیست
سهشنبه 22 آبان 1403 19:02
دزدی از میهن ما از کرونا کمتر نیست. پس چرا هیچکس آنجا و در آن سنگر نیست همه باهم شده جنگیده اگر با دزدی مثل ویروس فراری شده او دیگر نیست .
-
مستاجری در چنگ صاحبخانه هستم
سهشنبه 22 آبان 1403 19:00
مستاجری در چنگ صاحبخانه هستم در شهر خوبان کلبه ای ویرانه هستم شاگرد ناشی در زمان امتحانم ، زیره به کرمان میبرم ، دیوانه هستم .
-
داده ام دل به تو و پیچش گیسوی تو عشق
سهشنبه 22 آبان 1403 18:59
داده ام دل به تو و پیچش گیسوی تو عشق مانده ام در خم جادوئی ابروی تو عشق چه بخواهی چه نخواهی شده ای قبله ی من کمکم کن که شوم ساکنی از کوی تو عشق .
-
کرده خونخواهی وطن با قدرتش
سهشنبه 22 آبان 1403 18:57
کرده خونخواهی وطن با قدرتش باید این قدرت و نیرو را ستود شد وفای وعده ی صادق قوی در تل آویو آتش است و خون و دود موشک ایران به اسرائیل خورد آتش آمد بر سر ظالم فرود حرکت برحقّ ایران گشته است از برای غزّه و لبنان به سود امشب از شبهای خاص میهن است خشم ایرانی غرور از شر زدود ملّت ایران نباشد اهل جنگ سابقه گویای حال است و...
-
خاک ره مردان و زنان ، هموطنانم
سهشنبه 22 آبان 1403 18:55
خاک ره مردان و زنان ،هموطنانم از رنجش و غمگینی آنها نگرانم در پیله ی تنگ قفسم منتظر هستم امید گشایش همه ی عشق و امانم مردم همه ی جان و جهانم همه ی من از خاطرشان چشمه ی شفّاف و روانم هر سینه شود روشن از عشقی که بتابد من عاشق مردم و خوش از شادیشانم مرهم شده بر زخم تن خسته ی من ، من مسحور صفا و هنر تک تکشانم . #پائیز_سبز
-
دخالت کرده در خوردن و خوابیدن
سهشنبه 22 آبان 1403 18:54
دخالت کرده در خوردن و خوابیدن برای گریه ی مردم و خندیدن ز خودخواهی گروهی مدّعی هستند تمام وقت آنها نسخه پیچیدن . kootevall.blig.ir
-
از آدم آلوده به غیبت پرهیز
سهشنبه 22 آبان 1403 18:52
از آدم آلوده به غیبت پرهیز از آن که سخن گفته به تهمت پرهیز از آنکه به گردنش حقوق مردم باشد و نموده استراحت پرهیز .
-
پیشینه تاریخی فیروزکوه ۴
سهشنبه 15 آبان 1403 21:01
«سلطان تکش بن ایل ارسلان (۵۸۹- ۵۹۶) هـ ق) پس از تاخت و تاز نخستین خود به مازندران دوباره لشگر گرد کرد و به فیروزکوه آمد، کوتوال قلعه که کثرت لشکریان و حشم سلطان دید بی حرب و جنگ قلعه را بسپرد در سال ۵۶۲ هجری در زمان علاءالدوله شرف الملک حسن بن رستم بن علی ششمین پادشاه از فرقه دوم باوندیه از شاهان طبرستان از فیروزکوه...
-
پیشینه تاریخی فیروزکوه ۳
سهشنبه 15 آبان 1403 20:45
ادامه از پست قبل و پایان قلعه دماوند و وشته و استو ناوند ( اسناوند ) شد مردی به نام علکا بود که سرشبانی گوسفندان دنبل ( دنبل در مقابل زل است و به معنی گوسفند دنبه دار است ) خاصی را بد و سپرده و به معارف طبرستان اسبان و اشتران و چهارپای دیگر هم به ودیعت به او داده بودند با جمله چهارپای شاه و ودایع مردم ، پیش سلطان شده...
-
پیشینه تاریخی فیروزکوه ۲
سهشنبه 15 آبان 1403 20:27
( ادامه از پست قبل ) نوشته دیگری که به توصیف دماوند و اطراف آن پرداخته است به ابودلف مسعر بن مهلهل ینبعی خزرجی (حدود سالهای ۳۰۰ تا ۳۵۰ هـ ق شاعر و جهانگرد عرب تعلق دارد. وی می نویسد: «دنباوند عبارت از دو شهر است که یکی و یمه ( دیمه و یا فیروزکوه ) و دیگری شلمبه نام دارد. در هر یک از آنها مسجدی موجود است در میان این دو...
-
پیشینه تاریخی فیروزکوه ۱
سهشنبه 15 آبان 1403 20:23
پیشینه تاریخی فیروزکوه ( قسمت اوّل ) وجه تسمیه فیروزکوه و تاریخ دقیق آن به روشنی معلوم نیست بسیاری از روایات و نقل قولهایی که در این خصوص و حوادث مرتبط با دماوند و فیروزکوه نظیر فریدون و ضحاک شده است، آمیخته به افسانه و اساطیرگونه میباشد. نوشته های افرادی مانند ابن فقیه همدانی (حدود ۲۹۰ هـ ق) در کتاب «البلدان»، مسعودی...