-
جمع کانگستر و دزدان و دغل ها باهم
شنبه 6 مرداد 1403 17:58
جمعِ کانگِستر و دزدان و دغل ها باهم متلاشی شده ها ، باباشَمل ها باهم غربت و خرج زیاد و هنر شیّادی پروژه دست نفوذ است و دُمَل ها باهم خودشان با خودشان مضحکه ی تاریخند جز خرابی ندهد جمع گسل ها با هم مثلاً داخل آدم شده درگیر هستند مزه ی کافه و اطوار و بغل ها باهم دور هم جمع شده تا که کلاهی بشوند بسر احمق و نادان و کچل ها...
-
وعده صادق به بار خود نشست
شنبه 6 مرداد 1403 17:57
وعده صادق به بار خود نشست تارو پود صهیونیست از هم گسست موشک و پهپاد چون نقل و نبات ، از ستمکاران به قدرت بسته دست . .
-
دست تو دست دهنده دست باز
شنبه 6 مرداد 1403 17:56
دست تو دست دهنده دست باز روح تو روح بزرگ و بی نیاز فکر تو راه نجات مردمان تو کلید مشکلاتی ، چاره ساز من خطاکار و تو پوشاننده ای من چو یخ امّا تو جوشاننده ای حرف من بی منطق حرفت با خرد تشنه لب هستم تو نوشاننده ای این دو روز عمر پایانش رسد هر کسی سامان دورانش رسد در بهشت جاودان ماوای تو روح من عاصی به زندانش رسد باز از...
-
سرشکسته میان همسالان
شنبه 6 مرداد 1403 17:53
سرشکسته میان همسالان شرمسار از گرانی و حیران خانه خالی و کوچه ها بن بست جای پائی نمانده از باران حاصل کرده ها پریشانی خسته جانی ز غصّه ها گریان حاکم سینه ها غروری تلخ گوئیا زندگی شده زندان مادران در دعای دلجوئی روی سجّاده های خود نالان پدران سربزیر و در ماتم رو به درگاه حضرت یزدان آمدی از میان تاریکی تا بتابی به کشور...
-
مسحور زیبائی کوهستان چون ماهم
شنبه 6 مرداد 1403 17:45
مسحور زیبائی کوهستان چون ماهم در پیچ و تاب درّه ها گم میشود راهم در هر فراز از صخره هایش قُلّه ای زیباست غرق تماشا از سحرگه تا شبانگاهم .
-
هرکه را عشق بود درد بده درمانش
شنبه 6 مرداد 1403 17:44
هرکه را عشق بود درد بده درمانش خالقا حفظ کن از پیچ و خم دورانش بده آرامش و آسایش و ثروت بسیار بنما هم نفس مهر پریرویانش . .
-
نبوده راه گذر بی گذر به آب زدند
شنبه 6 مرداد 1403 17:43
نبوده راه گذر ، بی گذر به آب زدند به روی رنج وطن دیده را به خواب زدند برای غارت اموال مردم در بند خرافه را گره بر آیه های ناب زدند نشسته بر سر گور خرد و منطق را به آتش دل اهل نظر کباب زدند . .
-
چه ماهرانه زمانه فریب میدهدت
شنبه 6 مرداد 1403 17:42
چه ماهرانه زمانه فریب می دهدت برای لغزش تو وعده سیب می دهدت سوار بال خیالش کند بچرخاند نوید یک کفنی با دوجیب می دهدت بگوید از سحر امّا بسوی شب ببرد به وادی ظلماتت به صد تعب ببرد رفیق ره شده همدرد لحظه ها ، آنگه به دست توطئه های رقیب می دهدت به لطف خود به تو فرصت دهد به پروازی تو در گمان که توانی جهان نو سازی درست لحظه...
-
چشم زیبای تو شلتاقی رگبار بهار
شنبه 6 مرداد 1403 17:41
چشم زیبای تو شلتاقی رگبار بهار می زند سلسله ی موی تو عشّاقت دار خوش تراشیده تر از سنگ برلیان هستی سرخوشی میوه ی چشمان تو در هر دیدار قامتت طعنه به راش کهن جنگلهاست می کند لرزش اندام تو شهری ناکار قرص زیبای قمر هستی و مهتاب شبی میگذارد ز تماشای تو غم پا بفرار بت افسونگری و میل پرستش داری از تو لات و هبل اکنون شده اند...
-
آتشت افتاده در انبار کاهم بارها
شنبه 6 مرداد 1403 17:40
آتشت افتاده در انبار کاهم بارها کرده رسوا، برده دودم تا سر بازارها ناشکیبم ،شعله ی عشق تورا دارم به دل میزنم از دوریت در قبله گاهم زارها دوستت دارم و با یادتو شادی می کنم دلهره با تکنوازی میدهد آزارها دست بردار از لجاجت، حرف آخر را بزن با منی؟یا با رقیبم میکنی دیدارها؟ مثل ماری می گزد درد حضورش جان من کرده روحم انتحار...
-
شیطان شریکم شد و با او کاشتم گندم
شنبه 6 مرداد 1403 17:39
شیطان شریکم شد و با او کاشتم گندم انذار می دادند از مکرش به من مردم من در خیال روز خرمن بوده ام امّا او خوشه ها را برد و من در ساده لوحی گم . kootevall.blog.ir
-
عضو حزب باد هستند عدّه ای
شنبه 6 مرداد 1403 17:38
عضو حزب باد هستند عده ای در دروغ استاد هستند عده ای دکترا در حقّه بازی ، حیله گر ، واقعاً شیّاد هستند عده ای. .
-
سفره های عدّه ای گشته جدا خود چون سیریش
شنبه 6 مرداد 1403 17:33
سفره های عدّه ای گشته جدا خود چون سیریش شاخص حقّانیت شد پاچه خواری ، پشم و ریش هرکسی از باند آنان بوده باشد محترم هرکسی اندیشه ورزیده خورد بیهوده نیش خستگی می بارد از دیوار و درب مملکت کافی است دیگر خجالت دارد این وضع پریش باید اکنون آمده نیروی ملّت پای کار ارتجاع را داده کیش و مات کرده رفته پیش راه حل در طرح افکار...
-
آتشفشان کن از غم مردم دماوندا
پنجشنبه 4 مرداد 1403 11:31
آتشفشان کن از غم مردم دماوندا. سیلاب خون جاری کن از چشمان تو اروندا از هر دو سو ، هم ملّت هم دولت جفاکارند خالق نگهداری کن از طوفان تو میهن را از واعظان بیعمل دین شد سیه کاری دشمن نکرد کاری که از اینها شده اجرا کم کاری نو دولتان اکنون نمایان شد هستند گروهی از جوانان منتقد حالا امّیدها شد نا امید و زخم ها کاریست هر راه...
-
گسسته شد در و پیکر ز خانه ها در شهر
پنجشنبه 4 مرداد 1403 11:29
گسسته شد در وپیکر زخانه ها در شهر ز روستا و قُرأ قشنگِ این کشور در این زمانه ی امواج و سنّت وثروت خوشا به سینۀ پر مهر و عشق یکدیگر.
-
ایدوست اسیر خم ابرو شده ام
پنجشنبه 4 مرداد 1403 11:28
ای دوست اسیر خم گیسو شده ام دیوانه ی زنجیری ابرو شده ام از جذبه ی چشمان قشنگ و نگهت بازیچه ی دستان هیاهو شده ام .
-
بی خدایان ناخدائی می کنند
پنجشنبه 4 مرداد 1403 11:27
بی خدایان ناخدائی می کنند گرگ ها فرمانروائی می کنند تا ظهور حضرت صاحب زمان ظالمان ناحق خدائی میکنند .
-
دلم برای تو یک ذرّه شد عزیز دلم
پنجشنبه 4 مرداد 1403 11:26
دلم برای تو یک ذرّه شد عزیز دلم غم بزرگ خودم را کجای دل بِهِلَم ؟ غریب و بیکس و تنها اسیر درد سکوت بدون تو همه درد و شکسته ای خجلم .
-
نبود راه گذر بی گذر به آب زدند
پنجشنبه 4 مرداد 1403 11:24
نبوده راه گذر بی گذر به آب زدند به وقت رنج وطن دیده را به خواب زدند برای غارت دارو ندار بیت المال خرافه را گره بر آیه های ناب زدند .
-
شاعری شد از عدّه دکّان
پنجشنبه 4 مرداد 1403 11:23
شاعری شد از عدّه ای دکّان مستِ بوی کبابِ آن آنان غافل از اصل داغ کردن خر ، می دهند در حریم آن جولان .
-
نفرین به جنگ و به راه و رونده اش
پنجشنبه 4 مرداد 1403 11:22
نفرین به جنگ و به راه و رونده اش نفرین به فقر و به نیش گزنده اش تعظیم در برابر صلح و برابری نفرین به هرچه ستمگر و بنده اش .
-
در فضای نتی که سانسوری
پنجشنبه 4 مرداد 1403 11:20
در فضای نتی که سانسوری تحت اخبار خاص و دستوری با هدایت بسوی اهدافی گشته جذب فضای منشوری لرزش چشم و دست و بازویت گم شدی در خودت و ناسوری کرده شلّیک مستمر سویت سیبل او گشته ای و مسروری دلهره حاکمت و محدودی حال و روزت بسوی ناجوری بوده سرباز صفر او امّا ، دیده خود را چو امپراتوری ملتهب با احاطه ای در آن ، هر طرف وِزّ و...
-
از گروه هنر و بوده توقّع از ما
پنجشنبه 4 مرداد 1403 09:52
از گروه هنر و بوده توقّع از ما کرده در وقت خطر مردم خود را بیدار حال ما بد و بدی ها چو شد از ما عنوان خوانده ما را به غضب مهره ای از استکبار بد عمل کرده و مردم شده چون بازیچه عقل کُل ها شده اند دشمن خونی ، غدّار جای اصلاح خرابی و نجات میهن گشته اند بر سر ارباب تذکّر آوار آن کسانی که نماینده ی مردم بودند شده اند مدّعی...
-
دستان نفوذ و یار ظلمت شده اند
پنجشنبه 4 مرداد 1403 09:49
دستان نفوذ و یار ظلمت شده اند آلوده به میکروب خیانت شده اند در پهنه ی جنگ خیروشر با غفلت، سرپنجه ی لشکر لجاجت شده اند .
-
جنگ ترکیبی و سوز دل و سرمائی سخت
پنجشنبه 4 مرداد 1403 09:29
جنگ ترکیبی و سوز دل و سرمائی سخت شده اند عالم و آدم که شود حق دلسرد عالمی داده به هم دست جفا ما تنها درد ما را نکند حس کسی الّا همدرد دیده از روز ازل سختی ره را امّا راه حل بوده جدالی که نفهمد بی درد تا ته قصّه همه محکم و در یک سنگر تا که میهن شود آزاد و رها از هر درد جنگ با دشمن بیگانه ندارد سختی مشکل از داخلمان است...
-
ایکاش از این سراب که زندان آدم است
چهارشنبه 3 مرداد 1403 23:17
ای کاش از این سراب که زندان آدم است پای گریز داشت تن خسته جان تو پای گریز داشت به جایی که دست غیر راهی نداشت به جان و جهان تو آنجا کز اتّحاد نهان و عیان تو فرقی ز هم نداشت عیان و نهان تو آنجا که خوی مردمی و مهر آدمی می داشت جان عزیزی ضمان تو جایی که بهر لقمه ی نانی ز خوان خویش آزار هر کسی نکشیده روان تو جایی که بود از...