ای دوست اسیر خم گیسو شده ام
دیوانه ی زنجیری ابرو شده ام
از جذبه ی چشمان قشنگ و نگهت
بازیچه ی دستان هیاهو شده ام .
بی خدایان ناخدائی می کنند
گرگ ها فرمانروائی می کنند
تا ظهور حضرت صاحب زمان
ظالمان ناحق خدائی میکنند .
دلم برای تو یک ذرّه شد عزیز دلم
غم بزرگ خودم را کجای دل بِهِلَم ؟
غریب و بیکس و تنها اسیر درد سکوت
بدون تو همه درد و شکسته ای خجلم .
نبوده راه گذر بی گذر به آب زدند
به وقت رنج وطن دیده را به خواب زدند
برای غارت دارو ندار بیت المال
خرافه را گره بر آیه های ناب زدند .
شاعری شد از عدّه ای دکّان
مستِ بوی کبابِ آن آنان
غافل از اصل داغ کردن خر ،
می دهند در حریم آن جولان .