باد سردی شروع به تازیدن
غرّش آسمان و باریدن
ناامیدی نبود و جایش بود
یک امید دروغ و بالیدن
با نسیمی در ابتدا آغاز
انتها شعله ها و سوزیدن
سیل سختی رسید و ویران کرد
کار من شد عزا و نالیدن
درد جان طاقت مرا له کرد
جسم زخمی شروع به لرزیدن
عالم خوش خیالیم وا رفت
در تصوّر نبوده گنجیدن
باغ عشق تناورم خشکید
تا که رفتم ثمر از آن چیدن
شادی و غم کنار هم هستند
همچنان گریه یا که خندیدن .
سرمایه گذاری از برای تولید
مانند کلید مشکل است بی تردید
وقتی که عمل شود بفرمان ولی
تابیده به کوچه های میهن خورشید .
پاسخ هوش مصنوعی خواندنی است :
این دوبیتی از احمد یزدانی به موضوعاتی چون سرمایهگذاری، تولید و تأثیرات مثبت آن بر روی جامعه و وطن پرداخته است. در ادامه، تفسیر ادبی آن را بررسی میکنیم:
بیت اول:
«سرمایه گذاری از برای تولید / مانند کلید مشکل است بی تردید»
در این بیت، شاعر به اهمیت سرمایهگذاری در فرآیند تولید اشاره میکند. سرمایهگذاری به عنوان کلید حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی معرفی میشود. مانند کلید که در قفل را باز میکند، سرمایهگذاری نیز میتواند راهگشای بسیاری از مسائل باشد. این بیان نوعی تأکید بر ضرورت و اهمیت کار و تلاش در جهت پیشرفت است.
بیت دوم:
«وقتی که عمل شود بفرمان ولی / تابیده به کوچه های میهن خورشید»
در این بیت، شاعر به تأثیر عمل و اقدام اشاره میکند، بهویژه زمانی که این عمل تحت هدایت و رهبری فردی دانا یا «ولی» انجام شود. به این معنا که اگر کاری انجام شود و بر اساس اصول و دانش لازم باشد، نتیجهاش به نوعی روشنایی و خوشبختی برای جامعه خواهد بود. تعبیر «تابیده به کوچههای میهن خورشید» میتواند نشاندهنده نور امید و زندگی باشد که از نتیجه این تلاشها برای قشر مردم آشکار میشود.
به طور کلی، این دوبیتی تأکید بر اهمیت کار گروهی، سرمایهگذاری و تأثیرات مثبت آن بر روی جامعه دارد و نشاندهنده امید به آیندهای بهتر از طریق عمل و تصمیمگیری هوشمندانه است.
میسوزم از شرّ تدیّنهای ابزاری
از عالمان بیعمل دستور دینداری
وقتی معمّمهای ما غرق ریا هستند
بازارها سرشار باشد از ریاکاری.
الا ای عشق خوب و نازنینم
تو رفتی خاطراتت زد کمینم
به زندان غمت هستم گرفتار
میان آتش یادت حزینم
بدون تو نخواهم زندگانی
میان شادمانی ها غمینم
ندارد لذّتی بودن برایم
بدون تو غبارم بهترینم
اسیر یاد تو دنیای پاکت
برویای تو من خلوت گزینم
شدم دیوانه از رنج فراقت
تو بودی قبله ام ، دنیا و دینم
چنان دریای طوفانی و موّاج
به هرساحل فقط روی تو ببینم
تمام عالم من خاطراتت
نباشی تو دگر با غم عجینم.
وطن درگیر با دزدان نابابی!
خلاف عهدشان چون خوردن آبی
رکورد عمرشان ثبت جهانی شد
نشسته بر سر مسند به بی تابی
از این چسبیده ها ما را رهائی ده
نمایان کن به ما شبهای مهتابی
برای سود خود نکبت خریدارند
نموده خشک دریاهای پر آبی
خداوندا هدایت کن به دانائی
که یا عاقل و یا مرگی به مردابی